|
نیستش نمی دونم کجاست؟ چه می کنه ؟ ولی می دونم که ندارمش هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم نمی خواستم که بی تو به دیوارها بگم هنوز هم دوست دارم اگه صدا صدای منِ نفس اگه نفس تو بزار که اون خوش غیرت هاش بدونن که دل دل من دیگه دل نیست دیگه دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمی شه. پاورقی:همون بهتر که ساکت باشه این دل
تعدادصورت مسأله را تغییر نمی دهد
حدس بزن چند بار گفته ایم و شنیده نشده ایم چند بار شنیده ایم و باورمان نشده است چند بار ... پدرم می گفت : پدر بزرگ ات ، دوستت دارم را یک بارهم به زبان نیاورد مادر بزرگ ات اما یک قرن با اوعاشقی کرد
تمام روزهایم نارنجی ست
مثل پائیز تمام شب هایم سیاه اند مثل گیسویت تمام ساعت هایم خوابیدند مثل یک جسد تمام عمرم تباه شد مثل بی ایمانی تمام غصه هایم اشک شدند مثل باران تمام خنده هایم یخ زدند مثل برف تمام آرزوهایم مردند مثل قناری بی آب تمام دوستان رفتند مثل ...
نیا باران زمین جای قشنگی نیست
, من ازجنس زمینم خوب میدانم که گل درعقد زنبوراست ولی ازیک طرف سودای بلبل دارد و ازیک طرف پروانه راهم دوست میدارد
چند روزیست هوای دل من همچون شهر
سخت آلوده شده یا حسین چشم امید به باران شب های محرمت دارم تا که زنگار ز دل پاک کنم و سپس پیراهن مشکی احرام به تن با ندای لک لبیک حسین محرم ماه محرم گردم.
فقر ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ...... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...... فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر ميكشد ........ فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست .. فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است.
دل ها سرد است و اندیشه ها پوچ قلم را به خاک بسپارید در گورستان سرد خاموشی ها بگذارید این دیوانه بیش از این در سطر و سینه اش بگرید می خواهم تنها باشم و تنها بسوزم زیرا در کوره راه هراس انگیز زندگی هستم ونگران تر از همیشه. ای زندگی کوتهم مرا ترک کن بگذار بگریم...
گرفتاری از آن موقع به پا شد که رشوه با هدیه جا به جا شد تراول های بانکی را که دیده به شرع دین ما باشد هدیه هدیه شاخه گل یا یک کتاب است نه پولهای کلان و بی حساب است تراول های بسته بسته بسته نه تا یی خورده نه در هم شکسته نه یکی و نه دوتا و نه ده تا تراول های بسته صدتا صدتا سلام آقا این باشد هدیه کسی اینجا شتر دیده ندیده چه طور این برج ها یک یک بنا شد؟ چرا مظلوم له در زیر پا شد؟ مگر مولا علی این را نفرمود اگر کاخی به پاست کوخی فنا شد تمام مشکل ما فهم لق است دفاع از امر باطل کار حق است؟ بسی از کارها با ناز و عشوه رو میزی، زیر میزی، پول و رشوه چه قدر بازار رشوه جان گرفته دم از میزبان زده میهمان گرفته بگفتند ریش زدن با تیغ حرام است اگر ریش و گذاشتند، تیغ زدند فتواش کدام است؟؟؟؟؟ استاد کشاورز
تقصیر من نیست
مسیر خانه ات از حافظه ی کفشهایم پاک نمی شود.
آن طور عاشق شو که اگر دیگری آمد نماند و در عشق آن قدر برای دیگری باش که اگر خواست برود نتواند.
زیاد سعی نکن به من فاز بدی آخه تو از نل بودن من خبر نداری.
ترجیح می دهم
در خیابان با کفشهایم راه بروم و به مسجد فکر کنم تا اینکه در مسجد باشم و به کفشهایم فکر کنم.
گرگ شنگول را خورده است
گرگ منگول را تکه تکه می کند . . . بلندشو پسرم این قصه برای خوابیدن نیست.
دقت کرده ای تا حالا چند بار بچه هایمان را به دیوار ها چکانده ایم؟؟؟؟
دیوارها مادر شده اند...
any thing not important
اگر خواستی بیایی من همان جایی هستم که بودم همان جایی که رهایم کردی...
اللهم عجل لولیک الفرج شهریار طناب دارم را برداشت ٬ موهایم را .. گره می زد تا کور شود چشمان بی شرم رقیب ! ... کنار پنجره می زنم می ٬ می زند ساز جدیدش را بانوی شعرهایم.. مرد ِ مُرده ... پرید خوابم از بام چشمهایت ٬ قلب ِ دلم شکست .. تعقیب و گریز نگاه ها پا می گیرد در دشت چشمانت .. نقش و نگار خیالت اهلی می کند مرا ٬ آرام برو .. کلیدت را بردار ٬ قلبم را به نگاهت قفل زده ام ... گره را کور تر میکند ٬ ۲٬۱.........۲۵٬. ۲۶٬ ... ۹ بار می پیچد دور گردنم ٬ میلاد مرگم به سفیدی برف سبز می شود .. مرد ِ مُرده .. برای خدای مردگان فاتحه می خوانم .. اطراف برزخ نگاهت ٬ می زنیم به سیم آخر و چشمم به لحظه آمدنت میخ میشود و کور تر این گره ! ... امضا : تقدیم به واحد ترین وحید e ~ l 89/1/17 پ ن:صاحب اثر:up-down
تنها در خیابان جا می مانی مثل مجسمه ای سنگی در میدانی شلوغ. تا به حال به تنهایی مجسمه ها در میدان های شلوغ فکر کردی؟
ماهی کوچک احساسم
درتنگی پر از دلتنگی اسیراست و دستهای مهربان را توان نجاتش نیست این سرنوشت سیاه را با کدامین واژه پاک کنم؟؟
شادی های کوچیک و غم های کوچیک
همش ارزونی آدم های کوچیک خوش به حال اونا که نشون ندارند یه ستاره تو آسمون ندارند اما قد خداست دلاشون.
او سرسپرده می خواست من دلسپرده بودم
من زنده بودم اما انگار مرده بودم دلنویس:نمی تونم بنویسم
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد.
تو پیدا می شوی
اما فراموشی گرفتم من
خداحافظی گریه در یک غروبِ خداحافظی رنگ دشت جنوبِ خداحافظی غم توی کوله بار خداحافظی ناله ی قطارِ یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم دل و جا گذاشتم بریدم گذشتم دو تا قطره ی اشک روی شیشه حیرون یکی گریه ی من یکی مال بارون چه غمگین جاده چه بی رحم رفتن جدا می شم از تو جدا میشی از من یه قلب مسافر یه مرغ مهاجر یه دفتر پر از خاطرات قدیمی جدا میشی از لحظه های صمیمی خداحافظی۰۰۰
یکسال از ۲۶/۹ پارسال گذشت.
تولد چند سالگیم هم اومد و رفت. خدا کنه نسبت به پارسال کمی انسان تر شده باشم. باز هم خیلی از دوستان شرمندم کردند.یادداشت می کنم تا محبتشون و فراموش نکنم. سعید دادا.سحرعزیز.میترا.مجید و محسن و علی و محمد جیگر.مامان خوبم.علیرضا.مهدی و... کاش دوباره می شدم کودک. |
About![]()
suicide Archivesاردیبهشت 1390فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
عکاسی با احساسات فوق العاده |